تبليغاتX
... ✿ دهکـــــــــــده ی احسـاسـات






























... ✿ دهکـــــــــــده ی احسـاسـات

.سلام، خوش اومدیــــن. امیدوارم از وبلاگم لذت ببرین و احساساتتون لبریز بشه و با نظراتتون قشنگش کنین

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

     

خوش اومدین دوستای

 

  .من 

 

 دوستای عزیزم اگه از مطلب های وبلاگم خوشتون اومد و دوس داشتین توی وبلاگ یا سایت تون ازشون استفاده کنین لطفا با ذکر منبع این کار رو انجام بدین. http://mahsae-ali.blogfa.com مخصوصا اون هایی که خودم نوشتم. ممنون

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد  

نوشته شده در پنجشنبه 12 اسفند1389ساعت 4:47 توسط مهربون|

تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟

تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد

و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟

تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟

تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟

تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!

ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟

نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!

تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟

نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟

جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

قسمت‌هایی از شعر بسیار زیبای "کیوان شاهبداغی"
به نقل از سایت لبخند زندگی




برچسب‌ها: عاشقی, عشق
نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 16:9 توسط مهربون|

سلام بعد از یه مدت زیاد. بعد از کلی درسو مشقو پروژه و امتحانو کنکور ارشدو ..... اول از همه بگم که عیدتون مبارککککککککککک

ایشالا سال ۹۱ سال خوبو پر باری براتون باشه.پر از اتفاقاتو خبرهای خوب

واسه من که خوب شروع نشد و یه جورایی آیندم اونجور که انتظار داشتم رقم نخورد.خیلی دپرس ام.به هر حال خودم و آینده خودمو همه دوستام و کل جوونا رو به خدا سپردم تا اونطور که به صلاحمونه پیش بیاد. چیزی رو با اصرار از خدا نمیخوام.

 ایشالا که بقیه سال واسم اومد داشته باشه. البته بگما از هر سالی امسال بیشتر عیدی گرفتم

امیدوارم واسه شمام همینطور باشه.

دوستای عزیزم من شما رو فراموش نکردم شمام منو از دعاتون غافل نکنید که خیلی محتاج دعام 

و اینکه خرداد جواب کنکور ارشد میاااااد استرس دارم

ایشالا هفته ای ۱ بار به وبم سر میزنم و هر ماه می آپم شایدم ماهی ۲ بار

به خدا میسپارمتون

نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 16:1 توسط مهربون|

سلام دوستای گلم خوب هستین؟ منم خوبم مرسی  این روزا بدجور سرم شلوغه. درسام بدجور سنگینه و یه عالمه پروژه و تحقیق و تکلیف و خوندنی ریخته سرم تا حالا اینقد گرفتار نبودم  من که این همه وبلاگمو وبلاگ دوستامو دوس دارم یه مدته نمیشه سر بزنم مطلب بذارم  مطلباتونو بخونم نظر بذارم و نظراتونو جواب بدم البته گاهی ۵ دقیقه ای اومدم و نظراتو خوندم اما وقت جواب دادن ندارم. پس نظر بذارین حتما میخونم

اومدم تا بهمن که امتحانای ترمم تموم میشه باهاتون خداحافظی کنم  برام خیلی دعا کنین همه درسامو با نمره خوب پاس کنم.خیلی سنگینن  بدونین همیشه به یاد شما دوستای خوبم هستم و دعا گوتونم همتونو به خدا میسپارم

پی نوشت: باخبر شدم یکی از نویسنده های وبلاگای لینکم الان توی بیمارستانه و بدجور مریضه. واسش التماس دعا

نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت 15:31 توسط مهربون|

شکلات شیرین به تلخی گراییده

و من که ترجیحم شیرینی است

وجود طعمٍ تلخٍ دهانم را عادت کرده ام

خودم می پرسم شکلات تلخ دارید؟

و آن را با نسکافه ای تلخ سر میکشم

تلخ و تلخ... آیا حاصلش شیرینی است؟

هست! من آن را تجربه کردم، با تمام وجود

آن را حس کردم. آن را فهمیدم

 تلخی ای شیرین نما.شیرینی ای تلخ نما.

 یا شاید پارادوکسی است این زندگیه رویا نما!

تلخه شیرین. شیرینه تلخ. تلخ شیرین. تلخ تلخ تلخ

این طعم دهنده ی تلخی را با تمام وجود دوست دارم

ای رویای تلخه من. ای تلخیه خوش مزه ام!

شیرینه شیرینه زندگیه مریم باش!!!!

از: مهربون

شکلات تلخ

 

نوشته شده در پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 1:10 توسط مهربون|

(۵۷)

ali-mahsaali-mahsa

سلام دوستای خوبم.حالتون خوبه؟امروز اومدم تا یه مطلب از تولد یه نفر براتون بذارم. تا الان تولد چند نفر از دوستام رو اینجا تبریک گفتم اما الان نوبت رسیده به تولد ...یه دختری که این روزا خیلی درگیر درس و کار و زندگیه.به کسی که خیلی دوس داره زود به زود به لینکای دوستاش سر بزنه و آپ های قشنگشون رو بخونه. اما وقت نداره و دپرسه!!! این یه مطلب خاصه. میدونید چرا؟ چون کسی که تبریک میگه با اونی که بهش تبریک میگه یه نفره و یه روح در یه بدنه! و حالا میدونین که اون کیه.

 

وحال امسال دو های زندگی ام موازی گشته

سالی که درکنار این دو ها باید دویدن را تجربه کنم

امسال که با سال های دیگر قدری متفاوت است

دو و دویدن و واهمه و وهم  و رویا، همه و همه با هم

چرا و برای که و چه،این همه تلاش و سرعت دو؟

و ان قلبم که دائم در تپش است. از برای که؟یا چه؟یا کجا؟

و حسم... این حس پر از تردید!!!خدا را شاکرم که مرا....

مرا با این شک ها در هاله ای از ابهام تنها رها نساخته

و اوست که راهگشای راه زندگی من است

و حال این دل نوشته شاد باش کیست؟ آیا گوینده این دلنوشتــــــــــــه؟!

آری... شاد باش مریم که خدا همیشه با توست و در همه ی سختی ها یاورت

حال که دو های زندگی ات موازی گشته : 22 مهر ، تولد 22 سالگی ات

مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر از: مهربون

نوشته شده در جمعه 22 مهر1390ساعت 20:35 توسط مهربون|

(۵۶)

Come stop your crying
It will be all right
Just take my hand
Hold it tight

I will protect you
from all around you
I will be here
Don't you cry

For one so small,
you seem so strong
My arms will hold you,
keep you safe and warm
This bond between us
can't be broken
I will be here
Don't you cry

'Cause you'll be in my heart
Yes, you'll be in my heart
From this day on
Now and forever more
You'll be in my heart
No matter what they say
You'll be here
in my heart always
Always

 

Sometimes in life, you find a special friend; someone who changes your life just by being part of it.
Someone who makes you laugh until you can't stop;
someone who makes you believe that there really is good in the world.
Someone who convinces you that there really is an unlocked door just waiting for you to open it.
This is forever friendship.
When you're down, and the world seems dark and empty, your forever friend lifts you up in spirit
and makes that dark and empty world suddenly seem bright and full.
Your forever friend gets you through the hard times, the sad times, and the confused times.
If you turn and walk away, your forever friend follows.
If you lose your way, your forever friend guides you and cheers you on.
Your forever friend holds your hand and tells you that everything is going to be okay.
And if you find such a friend, you feel happy and complete, because you need not worry.
You have a forever friend for life, and forever has no end

 

 

منبع:کانون سوژه ها

نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1390ساعت 15:21 توسط مهربون|

(55)

این رو واسه یکی از دوستام نوشتم:

او رفت و چشمان دخترک به چهار چوب در  خشکید

دختر همچنان مات و مبهوت بود که چرا؟ چه شد؟

 چه خطایی کرده بود که مستحق چشیدن طعم تلخ دوری بود؟

پسرک رفت و دختر را در هاله از ابهام و سکوت و غم تنها گذاشت

دختری که همیشه در کنار او بود

وای که ما انسان ها چقدر فراموش کاریم..........


نوشته شده در جمعه 25 شهریور1390ساعت 18:19 توسط مهربون|

(۵۴)

  با سلام به دوستان گلم. خواستم خدمتتون عرض کنم که از امروز به پیشنهاد یکی از دوستای عزیزم اسم نویسنده رو از "مریم" به "مهربون" تغییر میدم شمام خوشحال میشم ازین به بعد مهربون صدام کنینو همچنین توی وبلاگاتون به اسم "مهربون *دهکده احساسات* " یا "مهربون" نظر میذارم

خواستم بگم که بدونین نویسنده عوض نشده و همون قبلیه

منتظر نظرات خوشگلتون هستم.

اینام عکس هایی از دهکده ی احساساته مهربون خانوم

تصاویر

نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 9:57 توسط مهربون|

(۵۳)

شکلک های مهسا

 

و من... ایستاده ام در شب

یا که روز است و چشمانم آلبالو می چیند؟

یا که گیلاس است؟ فرقشان چیست؟

ترش و شیرین اند. اما هر دو سرخ اند...

یا که خون آلود؟ کسی چه میداند!

شاید هم آلبالوها و گیلاس ها روزی چشمان من و تو بودند...

چه کسی آن ها را چید؟ کسی چه میداند!

از:مهربون (مریم)

نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 0:5 توسط مهربون|

{۲}

.....


ادامــــــــــه مطلبـــــــــــ
نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 16:27 توسط مهربون


آخرين مطالب
» خوش اومدین(پستــــــــــــــ ثـابــتــــــــــــــــــــــــــ)
» آیا عاشقی کردی؟
» سلام بعد از یه عالمههههه و عیدتون مبارک
» فعلا خداحافظ
» تلخ و شیرین
» تولــــــــــــــد
» Come stop your crying
» چشم به راه
» تغییر اسم نویسنده
» آلبالو... گیلاس...

Design By : RoozGozar.com